و در همین وقت بود که سکوت ناگهان فهمید هر دو چشمش دوست دارند تا سبیل های ناز و نازک ِشاعری را ببینند که چشمهاش به رنگ ِبلوش های جنگلی نبود و نیست چون مثه عسل ِچکیده از دیوار ِکندوی مُنج بابلی که سه باغچه دورتر از مزار ِشیخ زاهد محله قرار داشت و داره کهربایی است چرا چون زبان ِمُنج فرق داره با زبان ِزنبور عسل و درازتره و فقط در مهمانی میناهای طلایی شرکت می کنه آن هم دزدکی و شهدی از مینا می چشه و می لیسه که خوب پرورده شده باشه و نشئه گی اش هوایی باشه نه زمینی چرا چون بعد از مکیدن ِشهد به کندوش که بر می گرده خواب ِعمیقی را می خوره که رویاهاش پُر از بوسه و جفته گیری و جدا نشدن ِجفت از جفته تا بیدار شدن و سر گیجه و پا به دست پیچیدن و دست به پا گیر کردن و خواندن...
- What's new?
- Always Available YA Audiobooks
- No wait, no problems
- Popular titles
- Check these out!
- See all audiobooks collections